ولی هر چی باشه از اینجایی که هستم برام بهتر خواهد بود . قصد دارم تو کنکور امسال برای رشته زبان بخونم . اگه ۵ شنبه تعطیل باشم می تونم این کار رو بکنم .
گور بابای سختی . من که دارم سختی می کشم اینم روش . ولی بگذار آینده خودم و بچم(اگه تصمیم گرفتم که یه روز داشته باشم ) روشن باشه . هوم ؟
قراره که از آخر قراردادم برم اونجا . طبق معمول هم سه ماه اول آزمایشی و بعد عادی . که البته اینجا هم همینطوره . فرقش اینه که ۵ شنبه ها هم تعطیلم . ۵۰ تومن پایم کم شده که اگه بگذارم رو حساب روزی ۱۰ تومن ۵ شنبه ها فکر می کنم چیزی که از دست نمی دم هیچ . روحیه ام هم خوب میشه . مسیرش هم کوتاه تره .
شرکتم مثل اینجا بازم معروفه و یه طرف بازار دستشه . تازه باید حجاب بگذاریم و نماز هم اجباریه و این هم به نفع زندگیم هم هست .
ولی خدایی آزمونی ازم گرفتن که نگو . خیلی خوشحالم و نصف خوشحالیم رو می گذارم سهم دعاهای شما دوستان خوب .
خیلی خوشحالم و امیدوارم که همونطور که همه چیز به ظاهر خوب پیش میره از این به بعد هم خوب پیش بره .
خوب من دیگه از خدا چی می تونم بخوام ؟ مطمئنم مصاحبه رو اونقدر خوب انجام میدم که قبولم کنن .
واقعا از خدا ممنونم .
راستی یادتونه براتون نوشتم قراردادم تا ۸ این ماهه ؟ من اشتباه کرده بودم قراردادم تا ۳۰/۸ ته این یعنی عالی ترین حالت ممکن .
از همتون که برام دعا کردین . کسایی که منو همیشه همراهی کردین ممنونم. امیدوارم فردا از پس مصاحبه هم بر بیام .
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا من تو ابرام .
درسته که از نظر کاری یکم تو فشارم و دنبال یه کار جدید . ولی خوب روحیه ام با خرید تردمیل تو همه زمینه ها بالا رفته و دارم سعی می کنم که همه جوره به خودم کمک کنم .
می دونم که می دونید من و مهدی هیچوقت سالگرد ازدواج و این جور چیزا نداشتیم . ولی می خوام منم مثل خرید تردمیلم سالگرد عقدمون که ۱۰ آذر هست و اون اصلا به فکرش هم نمی رسه رو یه جشن خانوادگی ترتیب بدم . مهدی عاشق آکواریومه . می خوام براش یه آکواریوم بزرگ بگیرم . با اینکه جاش رو نداریم ولی بالاخره یه کاریش می کنیم دیگه .
چند روز پیش هم با هم رفتیم براش یه پیراهن خارجی خریدم ۳۳ هزار تومن و یه شلوار لی که بره عروسی (امروز باید برگشته باشه ) .
همه این برنامه های بالا هم از یه جا آب می خوره . یه روز نشستیم آرزوهامون رو نوشتیم . بعد بهم گفت می خوام تک تکشون رو برات برآورده کنم ! خوب ما داریم سعی می کنیم دیگه .
خوب من آخرین نفری بودم که خونه رو ترک کردم و همه چیزم موقع اومدن مرتب بود . ![]()
به مهدی گفتم دزد اومده و دویدم به سمت اتاقی که طلاهام رو می گذارم توش . وقتی در رو باز کردم دیدم یه تردمیل زیبا و آخرین مدل تو اتاقه .![]()
فکر کنید من چه حالی شدم از خوشی ......
مهدی برام تردمیلی که دوست داشتم رو کادو گرفته بود . یوهوووووووووو ![]()
![]()
ولی توی این هفته کلی تماس از تهران داشتم . باورتون نمیشه هر چی رزومه می فرستادم به ساعت نمی کشید که زنگ می زدن . خوب اینا باعث شد خیلی احساس خوبی بهم دست بده که بابا تو می تونی . تو خیلی هم توانمندی . چون جاهایی که زنگ می زدن همشون درست و حسابی بودن .
فقط امیدوارم که این شرکت های دور و اطراف خودم زنگ بزنن . من واقعا از رفتن به تهران و برگشتن و ... احساس خوشی ندارم . کلا از کارایی که تو اتوبان تهران کرجن یا جاده قدیم خوشم نمیاد . (بحث ترافیک و ...) مگه اینکه ساعت کاریش تا ۴ باشه و سرویس رفت و برگشت .
خلاصه که پروسه ای شده واسه خودش . من خیلی عجله دارم تو تعویض جا. همچنان نیازمند دعاتونم .
ولی تصمیمم برای رفتن قطعیه و باید یه کاری براش بکنم . از اونجا که من تو کرج هستم و خوب خیلی از فضاهای خوب کاری رو که پیش میاد ناخوداگاه از دست میدم . حالا این چند وقته چند تا فرصت خوب برام پیش اومده . و من نمی خوام به هیچ عنوان از دستشون بدم . یه جورایی از اونچیزی که خواستن و اعلام کردن من بیشتر نداشته باشم کمتر ندارم . ولی هنوز بعد از دو هفته که از یکیشون می گذره با من تماس نگرفتن . یکجورهایی دچار یاس شدم . من خیلی بهتر از اونچیزی هستم که اونها اعلام کردن . ولی چرا بهم حتی زنگ نزدن برای مصاحبه ؟
یکجای دیگه هم همین چند روز پیش فرستادم که هنوز اونم خبری نشده . نمی دونم چکار کنم . خیلی کلافه و ناامید شدم .
قرارداد من ۸ این ماه تموم میشه و اگه بتونم یکجای دیگه برم دیگه لازم نیست منتظر بمونم تا نفر بعدی پیدا بشه و من آموزشش بدم و ..... قرارداد تموم شده و من می رم و هیچکس نمی تونه چیزی بهم بگه .
من می خوام اینطور باشه . ولی متاسفانه هنوز که هنوزه خبری از هیچکدوم از اونجاهایی که رزومه فرستادم نیست .
بچه ها برام دعا کنید . دعا کنید بتونم از این فرصت های بوجود اومده استفاده کنم و خدا کمکم کنه تا جابجا شم .
خیلی تو فشارم . واقعا نیاز به دعا تون دارم . تو رو خدا صفحه وبلاگم رو تا برام دعا نکردین نبندید . ![]()
ممنون از کامنت هاتون . واقعا از همه شما ممنونم .
یه موضوع دیگه اینکه من از کارم تو شرکت فعلی با وجود سمت و درآمدم راضی نیستم و می خوام تغییر جا بدم . چند جا رزومه فرستادم که به نظر خودم خیلی براشون خوبم و باید بهم زنگ بزنن چون همه شرایطم باهاشون میخوره . ولی حتی برای مصاحبه هم باهام تماس نگرفتن . البته چک که می کنم می بینم حتی روی فایل من کلیک هم نشده و به خودم امید میدم که هنوز سر نزدن تا چک کنن . برام دعا کنید چون با تمام وجود دوست دارم یا از اینجا برم که این رو بیشتر از همه می خوام و یا اینکه جام رو با یکی از همکارام که داره میره عوض کنن . حتی می دونم که برای اون پست پیشنهاد دادم ولی خوب تا حالا که مستقیم بهم چیزی نگفتن .
امیدوارم که این قضیه هم جور بشه . اللهی آمین . شما هم برام دعا کنید
فردا عروسی داداشمه و مهدی با اینکه سر ماشین کلی بدهکاری پیدا کردیم بهم مدام می گفت که می خواد که هیچی برام کم نذاره و هر چی می خوام می تونم بخرم . تا اینجا که واقعا برام خرید کرده . هر چی می دیدم و خوشم می اومد و لازم بود رو برام خرید . خودش هم هرچی اصرار کردم یه کت نو بخره گفت نه نمی خوام . ولی چون یکم دلم براش سوخت سر عید فطر که دوشنبه می شه یا یکشنبه با اینکه دلم بود یکشنبه می افته باهاش شرط بستم که ببازم . جایزش هم یه پیراهن بود . امشب می ریم براش یه پیراهن (از این خارجی ها که ۵۰ تومنیه ها نه از این ۱۲ تومنی ها ) بخرم .
فردا هم مرخصی می خوام بگیرم که یکم برقصیم !! حال و حول کنیم .