خیال همگی راحت من زندم . برای اولین بار تصمیم گرفتم مسئله ام رو با خانوادم مطرح کنم . فردا رو برای اینکار انتخاب کردم .و برادر بزرگم رو از همه عاقل تر برای این کار می بینم . گو اینکه به عواقبش هم خوب فکر کردم و حساب اینکه اصلا نخوان حمایتی ازم کنن .
در هر صورت من دیگه تحمل ندارم . ببینم این زندگی ما رو کجا می کشونه .