با پدرم صحبت کردم . از خدا بارها و بارها خواستم که کمکم کنه و کلام منو تاثیر گذار کنه تا بتونم رضایت پدرم رو بگیرم .
باور نمی کنید پدرم حتی نه نگفت . گفت تو دختر عاقل منی . من به هر تصمیمی که بگیری احترام می گذارم . بابت اون نیم طبقه هم اصلا پولی لازم نیست که بدی . گفت تا وقتی که زندم ازت حمایت می کنم .
گفت اگه تو با شرایطت بتونی کنار بیای و تحمل کنی من حرفی ندارم .
بهم گفت فقط یه جلسه کامل با حضور همه هم می گذاریم (منظور مادر و برادرهام و خودش که همه با هم باشیم ) و قضیه رو برای آخرین بار حلاجی می کنیم .
خوشحالم و خدا رو با تمام وجودم شکر می کنم . این برای من مثل تعبیر یه خواب میمونه . و می دونم فقط و فقط خدا همراهیم می کنه و دعای شما .
هنوز هم تا تموم شدن قطعی همه چیز محتاج به دعای شما هستم .