تبليغاتX
آزی - خونه اول
برگشتم سر خونه اول . تا الان که ساعت دهه جلسه خانوادگی بود . نمی دونم چی شد که رگ پدرم کاملا برگشته . با تحکم تمام گفتن که حق نداری این کار رو بکنی . اگه هم یک روز اینکار و بکنی باید بشینی خونه و کار هم نکنی . دور تمام دوستات رو قلم بگیری و هر جا که ما گفتیم میری و هر جا که نگفتیم نمی ری و کلی تهدید دیگه .

فکر کنم همون خونه مهدی راحت تر باشم !!!!!!!

فعلا اونقدر اعصابم خرابه و داغون که نتونستم بیکار بشینم . گفتم بنویسم شاید یکم حالم بهتر بشه .

فعلا همه چیز خرابه . خیلی خراب .

 

بعد نوشت : من راه های زیادی رو پیش رو دارم . آخرین راه اینه که خودم از پس اندازی که دارم که یکجایی رو اجاره می کنم . این نهایتیه که حتی مهدی هم هیچ کاری برام نکرد و خونوادم هم .

ولی خوب من باید تمام تلاشم رو برای داشتن یه سرپناه مناسب پیش خانواده خودم و یا مهدی بکنم .

در هر صورت طلاق گزینه ای هست که باید انجام بشه . و هر چه زودتر بهتر .

یک جمله زیبا رو امروز خوندم : انسانهای بزرگ یا راهی را می یابند یا راهی را می سازند !

من باید این الگوم باشه .

بعد نوشت ۲: فکر کردم و دوباره مثبت شدم . بابا من می خوام طلاق بگیرم . بالاخره یکم استقامت از اونها هم کاملا طبیعیه . باید امشب که آخرین شبه هم تلاش خودم رو بکنم تا بتونم توجیه های بهتری برای کارم بیارم . انشالله که جواب می گیرم .

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:20 توسط آزی |