فکر کنم همون خونه مهدی راحت تر باشم !!!!!!!
فعلا اونقدر اعصابم خرابه و داغون که نتونستم بیکار بشینم . گفتم بنویسم شاید یکم حالم بهتر بشه .
فعلا همه چیز خرابه . خیلی خراب .
بعد نوشت : من راه های زیادی رو پیش رو دارم . آخرین راه اینه که خودم از پس اندازی که دارم که یکجایی رو اجاره می کنم . این نهایتیه که حتی مهدی هم هیچ کاری برام نکرد و خونوادم هم .
ولی خوب من باید تمام تلاشم رو برای داشتن یه سرپناه مناسب پیش خانواده خودم و یا مهدی بکنم .
در هر صورت طلاق گزینه ای هست که باید انجام بشه . و هر چه زودتر بهتر .
یک جمله زیبا رو امروز خوندم : انسانهای بزرگ یا راهی را می یابند یا راهی را می سازند !
من باید این الگوم باشه .
بعد نوشت ۲: فکر کردم و دوباره مثبت شدم . بابا من می خوام طلاق بگیرم . بالاخره یکم استقامت از اونها هم کاملا طبیعیه . باید امشب که آخرین شبه هم تلاش خودم رو بکنم تا بتونم توجیه های بهتری برای کارم بیارم . انشالله که جواب می گیرم .